داوود صمدى آملى

33

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

آمد كه آنها مجبور به مهاجرت شدند خدا مىداند . مثل اينكه همين الآن در جنب امامزاده عبد اللّه آمل روستاى اسكو محله‌اى قرار دارد كه اجداد قديمى ساكن آن ، مهاجران از شهر اسكوى تبريز هستند كه طايفهء ما نيز از طايفهء اسكوى مهاجر از اسكوى تبريزند . و يا مثل مهاجرانى كه در طى جنگهاى افغانستان و لبنان و بوسنى در ايران مقيم شدند . در هر صورت آنها از آنجا مهاجرت كرده و در فرانسه فعلى ساكن شده‌اند و لذا زبان اصلى فرانسوىها طبرى اصيل است كه به تعبير حضرت استاد ، ما مازندرانىها در حدود پنج هزار كلمه با فرانسوىها شريك هستيم ، حتى بسيارى از تلفظات آنها عين تلفظ ماست . غرض اينكه مازندرانىها از غول به ديو تعبير مىكنند و ديو به معناى نيرومند و شجاع است از آنجا كه در نظام هستى هيچ موجودى به قوت و نيرومندى حق متعال نمىرسد ، لذا طبرىهاى اصيل به خدا « ديو » مىگفتند و اكنون هم در فرانسه به خدا مىگويند : « دىيو » . با اين بيان پس كلمهء ديو و غول به يك معنايند و مراد از آن خداست . و اينكه اگر ديگران يكى از مصاديق پندار واقعيت را « غول » ذكر كرده‌اند ، بخاطر اين است كه آن را ريشه‌يابى نكرده‌اند و گرنه غول بدين معنى عين واقعيت است و ما نه تنها آن را نفى نمىكنيم بلكه به اثبات آن خواهيم پرداخت ، بلكه از فرط روشنى نيازى به اثبات آن نداريم و بلكه از شدت و زيادى وضوح ، اثبات نمودن آن محال است زيرا او عين ثبوت است . هدف از آموختن فلسفه و اينكه فلسفه يك علم مفهومى نيست همانطور كه گفتيم : ما فلسفه مىخوانيم تا امور حقيقى را از امور غير حقيقى